مرغ خوشخوان آوازه ی جهان
چرا با اینکه موجودات با ذات حق نسبت مساوی دارند ، مختلف و متفاوت آفریده شده اند ؟ چرا یکی سیاه است و دیگری سفید ؟ یکی زشت است و دیگری زیبا ؟ یکی کامل است و دیگری ناقص ؟ چرا یکی فرشته است و دیگری انسان و سومی حیوان و چهارمی نبات و پنجمی جماد ؟ چرا به عکس نشد ؟ چرا حیوان ، فرشته و فرشته ، حیوان نشد ؟ چرا در میان مخلوقات فقط انسان ، انسان آفریده شد که مستعد تکلیف و ثواب و عقاب باشد اما سایر موجودات چنین نیستند ؟ اگر خوب است چرا همه اینچنین نیستند ؟ و اگر بد است چرا انسان اینچنین آفریده شده است ؟ مطلب عمده این است که نظام عالم را بشناسیم . آیا نظام عالم یک نظام قراردادی است یا یک نظام ذاتی ؟ معنی خلقت و آفرینش از این نظر چیست ؟ آیا معنی آن این است که خداوند مجموعی از اشیاء و حوادث را می آفریند در حالی که هیچ رابطه ی واقعی و ذاتی میان آنها نیست ، بعد آنها را به صف می کشد و یکی را پشت سر دیگری قرار می دهد و از این قرارداد ، نظام و سنت ، و مقدمه و نتیجه ، و مغیا و غایت پیدا می شود ؟ یا آنکه روابط علل و اسباب با معلولات و مسببات ، و روابط مقدمات با نتایج ، و روابط مغیاها با غایتها طوری است که قرار گرفتن هر معلولی و مسببی در دنبال علت و سبب خود ، و قرار گرفتن هر نتیجه به دنبال مقدمه ی خود ، و قرار گرفتن هر غایت به دنبال مغیای خود ، عین وجود آن است ، و به اصطلاح : « مرتبه ی هر وجود در نظام طولی و عرضی جهان مقوم ذات آن وجود است » آنچنانکه مراتب اعداد هستند . اینک توضیح و مثالی از اعداد : در اعداد می بینیم که عدد « یک » قبل از عدد « دو » و عدد « دو » قبل از عدد « سه » و بعد از عدد « یک » است ؛ و همچنین هر عددی غیر از عدد « یک » ، بعد از عددی و قبل از عدد دیگر است . هر عددی مرتبه ای را اشغال کرده است و در مرتبه ی خود احکام و آثاری دارد و مجموع اعداد که محدود به حدی نیستند نظامی را به وجود آورده اند . اعداد چه وضعی دارند ؟ آیا وجود و ماهیت اعداد ، با درجه و مرتبه ی آنها دو امر جدا گانه اند و هر یک از اعداد از خود وجود و ماهیتی مستقل از درجه و مرتبه ی خود دارد و می تواند هر مرتبه و درجه ای را اشغال کند ؛ مثلا عدد پنج به هر حال عدد پنج است و فرقی نمی کند که میان عدد چهار و عدد شش باشد و یا میان عدد شش و عدد هشت ، و آن چیزی که میان عدد چهار و عدد شش قرار می گیرد عدد هفت باشد ؟ آیا اینطور است ؟ آیا وقوع هر یک از اعداد در هر مرتبه ای با حفظ ماهیت آنها ممکن است ؟ مانند انسانهایی که در اجتماع ، مراتبی را اشغال می کنند و آن مراتب اجتماعی تاثیری در هویت و ماهیت آنها ندارد ؛ هویت و ماهیتشان هم هیچ بستگی به آن مراتب ندارد ؛ یا کار بر خلاف این است ؟ عدد پنج ، ماهیتش پنج است ، پنج بودن پنج ، با مرتبه و درجه اش ، یعنی با اینکه میان عدد چهار و عدد شش باشد یکی است نه دو تا ؛ فرض وقوع عدد پنج در میان عدد شش و عدد هشت مساوی است با اینکه پنج ، پنج نباشد ، و خود هفت باشد ، یعنی پنج مفروض و خیالی ما پنج نیست ، بلکه همان هفت است که در جای خود قرار دارد و ما به غلط و توهم ، نام آن را پنج گذاشته ایم . به عبارت دیگر : فرض اینکه عدد هفت در جای پنج قرار گیرد صرفا یک تخیل پوچ و بی معنی و غیر معقولی است که خیال و واهمه ی ما انجام می دهد . اکنون ببینیم نظام علل و معلولات ، و اسباب و مسببات ، و مقدمات و نتایج ، چگونه است ؟ آیا اینها یک بار آفریده می شوند و بار دیگر جا و مرتبه برای آنها قرار داده می شود ؟ و یا اینکه وجودشان مساوی است با مرتبه ای که در آن مرتبه قرار گرفته اند ؟ مثلا سعدی در مرتبه و درجه ی خاصی از شرایط مکانی و زمانی قرار گرفته است که در نتیجه از لحاظ زمانی بر ما تقدم دارد . آیا سعدی آفریده شده و سپس در آن شرایط خاص قرار گرفته است ؟ و یا وجود سعدی مساوی است با آن درجه ی خاص از وجود با همه ی آن شرایط ؛ زمان و مکان و مرتبه و مقام و نسبتهایی که سعدی با اشیاء دیگر پیدا کرده است جزء فرمول وجود سعدی است ؛ وجود سعدی یعنی مجموع آنها ؛ علیهذا جدا کردن سعدی از زمان و مکان خود یعنی جدا کردن سعدی از خود ؛ یعنی اینکه سعدی ، سعدی نباشد ، بلکه مثلا جامی را که در زمان بعد است سعدی فرض کرده و نام سعدی به آن داده ایم . بحث نظام وجود ، بحث دلکشی است . برخی پنداشته اند که اگر نظام هستی و قرار گرفتن هر معلولی را در جای خود یک امر ضروری و قطعی بدانند نوعی محدودیت برای قدرت و اراده ی باری تعالی قائل شده اند ؛ غافل از اینکه سخن در این نیست که چیزی غیر از خود موجودات جهان در جهان است که باید باشد و تخلف پذیر نیست و آن چیز همان نظام و ترتیب موجودات است ؛ سخن در این است که ترتیب و نظام موجودات عین وجود آنهاست که از ناحیه ی ذات حق افاضه می شود ؛ اراده ی حق است که به آنها نظام داده است ولی نه به این معنی که با یک اراده آنها را آفریده و با اراده ای دیگر به آنها نظام داده است تا فرض شود اگر اراده ی به نظام برداشته شود ، اراده ی به اصل آفرینش آنها باقی بماند . چون وجود موجودات و مرتبه ی وجود آنها یکی است ، اراده ی وجود آنها عین اراده ی نظام ، و اراده ی نظام عین اراده ی وجود آنها است . ادامه دارد ... |