تبليغاتX
ققنوس
با شدتي وحشيانه و جنون آميز ،

آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد ،

آرزو کردم اي کاش هم اکنون همچون مسيح ،

بي درنگ ، آسمان از روي زمين برم دارد .

یا لااقل همچون قارون ،

زمين دهان بگشايد و مرا در خود فرو بلعد .

اما ... نه ،

من نه خوبي عيسي را داشتم و نه بدي قارون را . 

من يک « متوسط » بي چاره بودم و ناچار ،

محکوم که پس از آن نيز « باشم و زندگي کنم » . 

نه ، باشم و زنده بمانم .

و در اين « وادي حيرت » پر هول و بيهودگي سرشار ، گم باشم .

و همچون دانه اي که شور و شوق هاي روييدن در درونش خاموش مي ميرد ،

و آرزوهاي سبز در دلش مي پژمرد ،

در برزخ شوم اين « پيداي زشت »

و آن « ناپيداي زيبا » ، خرد گردم .

که اين سرگذشت دردناک و سرنوشت بي حاصل ماست .

در برزخ دو سنگ اين آسياي بي رحمي که ...

« زندگي » نام دارد !      

                                                                 « دفترهاي سبز ، دکتر علي شريعتي »


+ نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 21:37
توسط ققنوس موضوع: |

ghoghnoos-1889

ققنوس

ghoghnoos-1889

http://ghoghnoos-1889.blogfa.com

ققنوس

ققنوس

ققنوس

ققنوس وار بـال بـر آتـش هـمی زنـم
تا ره برم در آتش خود بر کمال خویـش
ما بـعد مـرگ زنـدگی آغـاز مـی کنیم
یابـیم جـاودانـگی از ارتـحــال خـویـش مرغ خوشخوان آوازه ی جهان

ققنوس

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog